درد دل
سلام عزيزم، ببخشيد كه مامان دير به دير مياد و وبلاگت رو به روز مي كنه. ولي خودت هم مي دوني كه با اين اتفاقهاي اخير كه افتاده، دلم نمياد كه اين خاطرات رو برات ثبت كنم ولي براي يادآوري خودت مي نويسم. رو دوشنبه 92/10/16 چهلم مادربزرگم بود كه ما مراسم رو روز 5شنبه 92/10/12 كه تعطيل رسمي بود به خاطر شهادت امام رضا (ع) و آخر ماه صفر بود. خلاصه مراسم به خوبي برگزار شد و شما هم حسابي با بچه ها شلوغ كردي. خلاصه روز 2شنبه كه چهلم واقعي بود شبش گوشيم زنگ خورد و ديدم ماماني (طيبه) گريه مي كنه و ميگه كه اون يكي مادربزرگم (مادربزرگ پدريم) فوت كرده و نميدوني چه شبي داشتيم اون شب. خيلي حالم بد شد و خيلي غصه خوردم. ديگه مادربزرگ ندارم و ..... پدر و ماد...


